ای زن از اینجا برون شو!!!

 

سینــه مالامال درد است ، ای دریغـــا مرهمــــی *

ای زن ! از اینجا برون شــــــو ، تا بیاسایم دمـــی !

کارهـــای خانه را بر دوش مـــــن می افکنــــــی ...

گوئیــا پنداشتی جانا ، عیـــــــــــال رستمــــــــی !

مـــــــــــادرت پیــوسته تعــــــــریف از جمالت میکند

پس چرا در پیش چشم من مثال شلغمــــــــی ؟!

بس که مـــــــن کردم نگه ، بر هیکـــــــل ناساز تو

شب به کابوسم فقـــــــط دیــــــو سیه آید همی !

کرده ای خانه خرابـــــــــــم با سفـــــــــرهای فرنگ

دائماً در فکر خـــــــــــرج لیر و مارک و درهمــــــی !

زن !! بیا از من جدا شـــــــــو ، جان تنها عمهّ ات !

رحــم کن بر جان من ، خیلی نه ! تنها یک کمی !

مصرع اول ز حافـــــــظ ، باقی شعـــــــــر از نگیــــن

مرحبا !  صد آفرین !  احسنت !  به به !  جانمی


*:مصراع از حافظ

  • دوشنبه ۷ مهر ۹۳

این عروسی که...

این عروســـــــــــی که خداوند مرا کرده نصیب

کاشکی قسمت آن گــــــــــرگ بیابان نشود !

حاصـــل زحمت سی ساله ی من داده به باد

هیچکس مثل من ، از کرده پشیمــــان نشود

هیچکس یا نشود مادر ِ شوهـــــــــــــر ، یارب

یا اگر شد ، چو من ِ بی سر و سامان نشود !

گر کــُند قصد که یک روز فسنجـــــــــــــان بپزد

هرچــــه گوئی بشود ، لیک فسنجان نشود !

کتلـــــــــــت سوخته ای داده به خورد پسرم !

گر خدا رحم کند ، حاجت ِ درمـــــــان نشود !!

آنچنان وقت جدل نعـــــــــــره ی جانانه کشد !

که حریفش ، به خدا ، رستم دستان نشود !

سخنانش همه سرد و یخ و بی مزه و لوس !

اینچنین سرد و خنک ، برف زمستان نشود !

ای خدا ، مرحمتی کن ، پســــرم از دستش

راهی کوچـــــــــه و ، مجنون ِ بیابان نشود

  • دوشنبه ۷ مهر ۹۳

سیاسی کاری!!

من و اشعار طنز آمیز ؟هرگز

 

قدم بر روی تیغ تیز؟ هرگز

 

 

سیاسی کاری از من؟ آه ،اصلا

 

خطر دارد ، مبادا! جیز! هرگز

 

 

گذر از گوشه ی کوچه، چه بهتر

 

عبور از قسمتی که لیز ، هرگز

 

 

ستایش از بهار پر طراوت

 

نکوهش کردن پاییز؟هرگز

 

 

بگویم با جوانان از سر پند

 

حذر از چشم های هیز! هرگز

 

 

زدست روزگاران ناله کردن

 

اگر حتی دلت لبریز، هرگز

 

 

مبادا از رییس خود ببینیم

 

عیوباتی!درشت و ریزهرگز

 

 

گله از دست همسر نیست ایراد

 

ولی بین همه ، این نیز هرگز

 

  • يكشنبه ۶ مهر ۹۳

تقاضا

رییس مجمع بخش اداری!        

سلام از ما و صد البته کاری...

 

شنیدم توی شهرستان دوباره

تقاضا کرده نیرو، شهرداری

 

جوانی می رسد از جانب ما

که باشد لایق و بسیار کاری

 

به قامت اندکی خوش تیپ چون من

رخ اش چون لاله ی سرخ بهاری

 

مهندس هست و خیلی هم توانمند

نشد از دسته ی "مغز فراری"

 

تخصص دارد او در کامپیوتر

از آن نوعی که "سی دی " می گذاری

 

نه اهل حقه و دوز و کلک هست

نه اهل رشوه هست و رانت خواری

 

چنین فردی که برنامه نویس است

برای کار مانده در خماری

 

تقاضا دارم از تو با همین شعر

نگفتم مستقیم از شرمساری

 

شما که آخر لطف و مرامی

و داری دل به قدّ یک قناری –

 

بده دستان سبزت را به دستِ

کسی که از تو دارد چشم یاری

 

اگر کاری توانستی ، چه بهتر

وگرنه کار او شد "بدبیاری"

 

خلاصه پیش او ضایع نفرما

مرا که قوم و خویشم با تو ، آری

 

برای خاطر باری تعالا

نگو که نسبتی با ما نداری

 

الهی نور بر قبرت ببارد

قیامت گونه ات باشد اناری

 

 

نمانده قافیه ، شعرم تمام است

کمی تا قسمتی هم شد شعاری

 

خلاصه چند بیتی را برایت –

نوشتم تا بماند یادگاری*


*:شعر با مختصر تغییر

  • يكشنبه ۶ مهر ۹۳

قصاب عاشق پیشه!!

دیگر توان سر بریدن را ندارم    

   زین رو دگر رونق ندارد کسب و کارم

دلبر جگر سوزاند و دل در آتش انداخت   

 چون برّه ی کشتارگاهی بی قرارم

  • يكشنبه ۶ مهر ۹۳

عاشق و معشوق


(داد معشوقه به عاشق پیغام)

که پسندید شما را بابام

(نشوم یکدل و یک رنگ ترا)

تاکه راضی نکنی حالا٬ دام (دا + م= مادرم)

بعد از آن نیز تو باید بروی

دست بوس علی اکبر٬ دادام

گر تو خواهی به وصالم برسی

خوب باید بشوی استعلام

چند روزی برو شاگردی کن

پهلوی شوهر آبجی مینام

من بجز خانه و ماشین و طلا

مبل و ال ی دی و ویلا می خوام

مادر و خواهر و فامیل ترا

سال تا سال نبیند چشمام

تیپ باید بزنی شیک و خفن

تا که از رو برود همسالام

قول کتبی بدهی مردانه

ابدن ور نروی با چیزام

(عاشق بی خرد ناهنجار )

رام شد رام دلآرام٬ آرام

شد گرفتار به چشمان نگار

رفت در وادی عشق و اوهام

گفت ای جان به فدای سر تو

ای تو بهتر ز اهورامزدام

من چو فرهادم و تو شیرینی

من چو مجنون و توهستی لیلام

مادر و خواهر من قربانت

به فدای تو همه فامیلام

تو فقط بله بده بعد از آن ...

من دگر هر چه بگویی می خوام

 

  • يكشنبه ۶ مهر ۹۳

شعر آلاینده

«شهر تهران دو روز تعطیل است»شخص مسئول حکم فرموده‌ست

«آسمان احتمالاً آلوده‌ست.» (گوئیا در ادامه افزوده‌ست!)

راهکار  کلیشه‌ای: آری،راه حل‌های ریشه‌ای: هرگز!

کانکه دنبال ریشه یابی رفت،آب دریا به کفچه پیموده‌ست

خب دگر بیش از این چه می‌خواهی،مشکل اینگونه کاملاًحل شد!

بحث آلودگی نکن شاعر!اینقدر قیل و قال بیهوده‌ست

تو دو روزی درون خانه بمان، لگن‌ات را به سطح شهر نران!

خودروی «فول‌بی‌آپشن»(!)ات زیرا -مثل اعصاب شهر-  فرسوده‌ست

همه در خانه بست بنشینند، دیگر آلودگی نمی‌بینند

خرّم آنکس که -همچو مسئولان- خاطرش شاد و فکرش آسوده‌ست!

مشکل آیا هوای تهران است؟ یا مدیریت مدیران است؟

(خواجه در بند نقش ایوان است، فارغ از پای‌بست و شالوده‌ست!)

دوش رندی به رمز با من گفت:با مدیریت جهانی ما

اغلب دودها که می‌بینی، به گمانم ز کلّه‌ها بوده‌ست!

*

تو مپندار قافیه تنگ‌است،پای شعرم ازین نظر لنگ است

که هنوزاندر این مغازۀ ما، قافیه‌های دبش موجود است!


  • شنبه ۵ مهر ۹۳

کلیپس!!

قد می‌شود درازتر از سرو با کلیپس


وقتی که هست روی سرت این هوا کلیپس!


امروزه عرضِ روسریِ بانوان کم است


ماندم چطور می‌شود آن زیر جا کلیپس!


رفتیم با اهالی منزل به سینما


دیدیم جای فیلم، فقط چند تا کلیپس!


امسال پرفروش‌ترین جنس بوده‌است


با اختلاف مختصری بعد «دا»، کلیپس


آن کس که بعد بورس، فرابورس ساخته


بعد از کلیپس نیز بسازد فراکلیپس!


فرماندهان زن چو بیایند، می‌شود


در جبهه رمز هر عملیّات «یا کلیپس»!


یک عده هم درون خیابان و کوچه‌ها


البته می‌زنند به قصد ریا کلیپس


قصدی به جز ریا اگر این عده داشتند


باید که می‌زدند فقط در خفا کلیپس


وقتی کلیپس‌های زیادی خریده‌ای


باید گذاشتش همه را توی جاکلیپس!


گاهی به سقف، گیره‌ی آن گیر می‌کند


این اتفاق، مشکل سقف است یا کلیپس؟


یادم نبود! نصف شما خانمید که...!


اصلاً منِ خراب کجا و کجا کلیپس!!

  • شنبه ۵ مهر ۹۳
Designed By 2funny Powered by didestan