آقا موشه هم همون موشای لوطی قدیم

موشای خونگیه فاقد شیطون رجیم

موشایی که صب تا شب دنبال ناموس کسی

علاف گذر نبودن و پی بوالهوسی

هیبت مردونه شون زهره ی دیوُ آب می کرد

سایه بون دساشون ستاره ها رو خواب می کرد

وقت مغرب کنج سجاده ی دل رو به خدا

رنگ آسمون می شد نگاهشون غرق دعا

***

ولی امروز... نمی گم که مرد و مردونگی نیس

اما هیشکی مثه مردا دشمن خونگی نیس

دلشون سر به هوا، نگاهشون در به دره

انتظارشون زیاد و عشقشون مختصره

بد جوری نسق می گیرن برای اهل خونه

تو خیابون نیش شون تا بنا گوش وا می مونه

گره های زندگی با دستاشون وا نمی شه

روده راس تو دلاشون چرا پیدا نمی شه

قول مردونه دیگه پشیزی ارزش نداره

به خدا آدم می مونه چی بگه کم میاره

شونه هاشون معبر عمومیه پناهی نیس

تکیه کردن بهشون سوای رو سیاهی نیس

دیگه فایده نداره من چی بگم خوب می دونین

نقل عده کشی نیس... پس بی تعصب بخونین