پتو

دیروز کیف پولمو دادم به بابام برام نگه داره تا برم دبلیو سی …​

وقتی برگشتم دیدم واسه همه فالوده گرفته!​
اینقده خوشحال شدم!​

ولی عمق فاجعه زمانی معلوم شد که کیفه پولمو پس گرفتم

****

هیچوقت نفهمیدم چرا آدما زیرِ پتو احساس امنیت میکنن...
حالا گیریم یه قاتل اومد توی اتاق خواب بعد حتما ًمیگه:«الان اومــــــدم بکــــشمـــــــِــــت... اَه لعنتی پتو داره نمیشه

***

مشکل معده ی بنده از اونجایی شروع شد ک مادرم گفت اخرین نفر سفره رو هم جمع کنه 

لامصب مراحل مضغ و بلع دفع یه سره شده

***

من که بچه بودم بیشتر از اینکه از گم شدن بترسم از پیدا شدن
می ترسیدم !!!
وقتی پیدا می کردنم ، یعنی جوری میزدنم جوری میزدنم که دوباره میرفتم گم میشدم 
راه خونمونم گم میکردم اصلن اصن ولش کن بغض راه گلومو بسته ..

***

  • سه شنبه ۱ مهر ۹۳
parisa

منم درباره ی گم شدن همین جور بودم
اینم یه همدرد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By 2funny Powered by didestan