تـــوفانی از خنده :)

.: شرکت مادر تخصصی جوک ،اس ام اس ،سرگرمی ،عکس و مطالب طنز :.

تابلو اعلانات

ساعت و تاریخ انتشار

Instagram

♥نظر ،کلیک رو تبلیغات و ... مایه دلگرمی ما ♥

»»» نسخه ی قدیمی سایت «««

۲ نظر موافقین ۵۵ مخالفین ۴

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

نتیجه ی دربی سرخ آبی چیست؟

ساعت و تاریخ انتشار۲۷ آبان ۹۳ ، ۱۹:۳۴

با توجه به نزدیک شدن به شهر آورد 77 و با توجه به اینکه استقلالی هستم

از همین تریبون به همه لنگیای عزیز اعلام میکنم

این بازی رو انقدر بزرگش نکنن

کلن دو حالت که بیشتر نداره :

یا استقلال میبره یا پرسپولیس میبازه دیگه ....!

تموم شد رفت

هر کی هم هر حرفی داره تو نظرات در خدمدتیم

۲۷ آبان ۹۳ ، ۱۹:۳۴ ۵۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فامیل دور :)

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

کل کل نسل ها

ساعت و تاریخ انتشار۲۷ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۰۰

ینی دوست دارم تو قسمت نظرات بکش بکش بشه ها

نظرات بدون تایید نمایش داده میشه

۲۷ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۰۰ ۱۲۷۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۳
فامیل دور :)

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

قیافشوووو

ساعت و تاریخ انتشار۰۲ آبان ۹۳ ، ۲۱:۰۰

۰۲ آبان ۹۳ ، ۲۱:۰۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
کلاه قرمزی:)

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

چه کیفی میکنه (:

ساعت و تاریخ انتشار۰۲ آبان ۹۳ ، ۱۲:۰۰

۰۲ آبان ۹۳ ، ۱۲:۰۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
کلاه قرمزی:)

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

تو فقط نظر نده ....!!!

ساعت و تاریخ انتشار۰۲ آبان ۹۳ ، ۰۹:۰۰

ﯾـﻪ ﻣـﻮﺭﺩﻡ ﻫﺴـﺖ ﮐﻪ ﻓﻘـﻂ ﺗـﻮ ﻣﺤـﻞ ﻣـﺎ ﭘﯿـﺪﺍ

ﻣﯿﺸـﻪ ﺍﻭﻧـﻢ ﺍﯾﻨﮑـﻪ
.

.

.

.

.

.

.

.
ﭘﺴـﺮﻩ ﺍﻟﮑـﯽ ﭘﺸـﺖ ﻣﺎﺷﯿﻨـﺶ ﻣﯿﺰﻧـﻪ "ﻓﺮﻭﺷـﯽ"

ﮐـﻪ ﺩﺧﺘـﺮﺍ ﺷﻤﺎﺭﺷـﻮ ﺑـﺮﺩﺍﺭﻥ 

***

هر مامانی فکر میکنه بچش خوشگل ترین بچه دنیاست

اما فقط یکیشون درست فکر میکنه
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
که اونــــــــــــــــــم مامان منه!!! 

***

 استاد داشت تعریف میکرد:

داشتم برگه ی یکی از شاگردامو تصیح میکردم دیدم نوشته:

جواب پشت صفحه!

ما هم رفتیم پشت صفحه دیدم نوشته:

اگه بلد بودم همونجا می نوشتم 

****

تو فقط نظر نده ....!!!

۰۲ آبان ۹۳ ، ۰۹:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
کلاه قرمزی:)

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

|:

ساعت و تاریخ انتشار۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۹:۱۶

۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۹:۱۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
کلاه قرمزی:)

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

گزارشی از یک پارتی....

ساعت و تاریخ انتشار۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۹:۰۰

«یک شبی پروانگان جمع آمدند
در مضیفــی طـالـب شـمع آمدند»

دور هم پروانگان از شوش و ری
شد فراهم قرص اکس و جام می

چینی و هندی و ترک و بابلی
اهل سـگـزستان، عراقی، کابلی

اسـپـنـیـش و اسـکـتـیش و ژرمنی
گبر و زرتشتــی، یهود و ارمنی

سبز و زرد و تـیـره و سرخ و سفید
لحظه ی دیدار با ساقــی رسید

آمدش پروانه ای شمــعی به دست
جمله مجلس با خوشی از جای جست

گفت: «اینک این شــما و شعله ها
هی بچرخید و کنید عشق و صفا!»

تا بـیـایـنـد عـاشــقـــان بــر دور او
اتـــفـاقــی آمـــد و برخاست غو

ناگهان پروانه ای از جای خاست
سینه اش را چون ستونی کرد راست

زد نفیری «کین سخن بیهوده است
این سخن دانم ز روی معده است!»

کرد از جیبش برون یک بسته ای
زان پدید آمد چراغ هسته ای!!

گفت: «این از شمع خیلی بهتر است
در خماریدناز او خیلی سر است!!»

دیده ی پروانگان شد سوی آن
برکشیدندش به آغوش و به جان!

۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۹:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

صمیمیت و همکاری رو حال کنید...

ساعت و تاریخ انتشار۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۲:۰۰

۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۲:۰۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

داستان آخر شب"پند آموز کشاورز و الاغ..."

ساعت و تاریخ انتشار۳۰ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۰

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد.

کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم

گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث
عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش
را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می
کرد روی خاک ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ  
هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت
کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …

نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره

دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و
دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود...

۳۰ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۰ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

آل پیکان....

ساعت و تاریخ انتشار۳۰ مهر ۹۳ ، ۱۹:۰۰

یکــی دربــش شــل و آن دیگری سفت

 یــکــی بــوقــش مـعـلق، دیـگـری چفت
یکـی رانـنـده اش بـــد خُـــلــق و بد دل

 یکی هم مثل من خوشخلق و خوشگل
یکــی بـــر روی ضــبـطـش باند بـسـتـه

 یکی هــم تــکـمـه ی ضبطش شکسته
صدای ایـن یـکـــی تــــا آســـمـــان هـا

صــدای دیـــگـــری تــا عـــرش اعــــــــلـا
یـــکـــی پـــاپ یـســاری دیـگــری جــاز

یــکــی بـــر در زده تــصـــــویــر مــهــنـاز
کـــنــــار شــیــشه عـکـسـی از حمیرا

و روی ســـقـــف، شـیــپـور است و کرنا
یــکـــی اگــــزوز را عـــمــدا شـکـسـته

یکــــی اگـــزوز بـسـتـه دسـتـه دسـتــه
بـــود ایــــن شـــرح حــــال آل پـیــکــان

 کــه بــســیــارســت در هــرجــای ایران

۳۰ مهر ۹۳ ، ۱۹:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

تصادف بچه گانه...

ساعت و تاریخ انتشار۳۰ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰

۳۰ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

داستانآخر شب"ساعت چنده!؟"

ساعت و تاریخ انتشار۲۹ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۰

مرد جوان : ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده ؟؟
پیرمرد : معلومه که نه
- چرا آقا ... مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین ؟؟
- یه چیزایی کم میشه ... و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه
- ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری ؟؟
- ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر می کنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه ؟؟
- خوب ... آره امکان داره
- امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیش تر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی .
- خوب ... آره این هم امکان داره
- یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور و ورا رد می شدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده
- آره ممکنه
- بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد
- لبخندی بر لب مرد جوان نشست
- در این زمان هست که تو هی می خوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش می خوای باهات قرار بذاره و یا این که با هم برین سینما
- مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد
- دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای و پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست می کنی که باهات ازدواج کنه
- مرد جوان دوباره لبخند زد .
- یه روزی هر دوتاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف می کنین و از من واسه عروسیتون اجازه می خواین 
- اوه بله ... حتما و تبسمی بر لبانش نشست .
- پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت : من هیچ وقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه ... می فهمی ؟
و با عصبانیت دور شد 

۲۹ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

در آن کوش که شاغل باشی

ساعت و تاریخ انتشار۲۹ مهر ۹۳ ، ۱۹:۰۰

نوبهار است در آن کوش که شاغل باشی

نه که لیسانس بگیری و همش ول باشی
من نگویم که کنون با که بگرد و چه بکش
پسرم از تو بعید است که عاقل باشی!
اغنیا اصل کباب و فقرا بوی کباب
صرفه آن است که در فکر فلافل باشی
چون نبوده پدرت شخص شخیصی، بالتبع
قسمت این است که در رتبه نازل باشی
طرح امنیت نگذاشت شوی سرگرم و
لااقل قاطی اوباش و اراذل باشی!
کاش می‌شد بروی بار دگر سربازی
توی خدمت عقب کسب فضائل باشی
چند سالی تو بگردی پی بابا ننه‌ات
گاه چون هاچ و حنا، گاه تو چون نِل باشی
نشنوم اینکه پیِ جنس مخالف رفتی
یا که بر جنس موافق متمایل باشی!
دخترم قحط رجال است و همه می‌ترشند
سعی کن صاحب سرمایه و خوشگل باشی
زشتی‌ات گر ژنتیکی ست، مخور غم باید
شاهد معجزه پَن کک و ریمِل باشی
آنقدر عشوه بریزی و بمالی تا که
همه جا تابلو و نقل محافل باشی
بنشین بر لب جو، منتظر یارانه
بلکه با طرح تحوّل، متحول باشی
روزگاران غریبی است، همه گرگ شدند
نکند تکّه جامانده پازل باشی
۲۹ مهر ۹۳ ، ۱۹:۰۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

خانم پاشو درست بشین...!!

ساعت و تاریخ انتشار۲۹ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰

۲۹ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم