تـــوفانی از خنده :)

.: شرکت مادر تخصصی جوک ،اس ام اس ،سرگرمی ،عکس و مطالب طنز :.

تابلو اعلانات

ساعت و تاریخ انتشار

Instagram

♥نظر ،کلیک رو تبلیغات و ... مایه دلگرمی ما ♥

»»» نسخه ی قدیمی سایت «««

۲ نظر موافقین ۵۴ مخالفین ۴

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

از این کارا بلدین!؟

ساعت و تاریخ انتشار۲۸ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰

۲۸ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

داستان آخر شب"مدیری که کارمندان خود را نمی شناخت..!!"

ساعت و تاریخ انتشار۲۷ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۰

روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالی که به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در کنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه می کرد . جلو رفت و از او پرسید : « شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می کنی ؟ » جوان با تعجب جواب داد : « ماهی 2000 دلار . » مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت : « این حقوق سه ماه تو ، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود ، ما به کارمندان خود حقوق می دهیم که کار کنند نه اینکه یک جا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند . » 

جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد . مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید : « آن جوان کارمند کدام قسمت بود ؟ » کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد : « او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود . »

۲۷ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

وصلت ما از ازل...

ساعت و تاریخ انتشار۲۷ مهر ۹۳ ، ۱۹:۰۰

وصلت ما از ازل یک وصله نا جور بود

من که خود راضی به این وصلت نبودم زور بود
 
درس و دانشگاه بالکل بی بخارم کرده بود
بس که بودم سر به زیر و در غذا کافور بود
 
رخت دامادی پدر با زور کرد اندر تنم
گفت باید زن بگیری تو و این دستور بود
 
چند باری خواستگاری رفته بودم بد نبود
میوه می خوردیم و کلا  سور و ساتم جور بود
 
این یکی گیسو کمند و آن یکی بینی بلند
این یکی چشم آبی و آن دیگری مو بور بود
 
سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن
اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود
 
خانواده گر چه یک اصل مهم در زندگیست
انتخاب اولم باباش مرده شور بود
 
کیس خوبی بود شخصا ، صورتا ، فهما  فقط
هشتصد تا سکه مهر خانم مزبور بود
 
با خودم گفتم که کی داده ، گرفته بی خیال
حیف از شانس بدم دامادشان مامور بود
 
این غزل را توی زندان من سرودم یک نفس
شاهدم ناصر سه کله با کرم وافور بود
 
زن اخ است و مایه درد و بلا با این وجود
می گرفتم یک زن دیگر اگر مقدور بود
۲۷ مهر ۹۳ ، ۱۹:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

چادر.....

ساعت و تاریخ انتشار۲۷ مهر ۹۳ ، ۱۶:۳۰

۲۷ مهر ۹۳ ، ۱۶:۳۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

ما که از روکود عبور کردیم!!

ساعت و تاریخ انتشار۲۷ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰

۲۷ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

داستان آخر شب"اول تو شروع کردی"

ساعت و تاریخ انتشار۲۶ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۰

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی ، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر ام آی تی پرسید : " و برای شروع کار ، حقوق مورد انتظار شما چیست ؟ " 

مهندس گفت : " حدود 75000 دلار در سال ، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود . " 
مدیر منابع انسانی گفت : " خب ، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی ، 14 روز تعطیلی با حقوق ، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالای در اختیار چیست ؟ " 
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید : شوخی می کنید ؟ 
مدیر منابع انسانی گفت : « بله ، اما اول تو شروع کردی . »

۲۶ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

آن شنیدستی که روزی....

ساعت و تاریخ انتشار۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۹:۰۰

آن شنیدستی که روزی دختری با مادرش

گفت: این «عباس احمد ریزه» خیلی بی حیاست
می رود آهسته هر مهتاب شب بر پشت بام
چونکه آنجا کاملاً مشرف به بام خانه هاست
دفتری همراه دارد و اندر آن تا نیمه شب
می نویسد چیزهایی را که حتماً نارواست
واقف از این داستان تنها فقط من نیستم
دختر «کبری کچل» هم واقف از این ماجراست
شاید او بر گونة پرجوش من دل بسته است
کز پس صد من کرم هم باز آثارش بجاست
گر چنین باشد که من پنداشتم پس این پسر
واقعاً‌ بدجنس و بدکردار و رند و ناقلاست
چند شب زین پیشتر «بی‌بی‌نسا» با دخترش
گفته این عباس، خیلی پخمه و بی دست و پاست
گرچه «دانشجوی دانشگاه آزادست»، لیک
وضع دخلش صدبرابر کمتر از بابای ماست
اتفاقاً دختر «کلثوم جان» هم، پارسال
رد شد از کنکور و الان همسر «حاجی رضاست»
پول باید داشت مادر جان که هر کس علم‌جوست
و، بلا نسبت به «مولانا جلال الدین» گداست
بالاخص تحصیل در جایی که باید پول داد
تازه از اینها گذشته، مدرکش پا در هواست
گر ببینم بار دیگر روی بام عباس را
سنگ خواهم زد به او هر چند با ما آشناست
مادرش خندید و گفت: او را مزن کاین بینوا
خورده چندی چوب دانشگاه و عمرش برفناست
نیست این بیچاره در فکر تو و امثال تو
گر در این اندیشه‌ای پندارت ای دختر خطاست
خود نمی دانی مگر کاین خاک برسر، شاعر است
پس حسابش از حساب اکبر و اصغر سواست
صرفه جویی می کند در برق و هر مهتاب شب
روی بام از بی کسی هم صحبت باد صباست
۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۹:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

ببخشید که خنده دار نیست!!!

ساعت و تاریخ انتشار۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۶:۳۰

۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۶:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

واکنش ها...!!!

ساعت و تاریخ انتشار۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰

۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

داستان آخر شب"گاهی لیوان مشکلات زندگی را زمین بگذار...."

ساعت و تاریخ انتشار۲۵ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۰

استادی در شروع کلاس درس ، لیوانی پر از آب به دست گرفت . آن را بالا گرفت که همه ببینند . بعد از شاگردان پرسید
به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند : 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم .
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ 
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد . استاد پرسید : خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟ 
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد می گیرد .
حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟ 
شاگرد دیگری گفت : دست تان بی حس می شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند . استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه ! پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ در عوض من چه باید بکنم ؟ شاگردان گیج شدند . یکی از آن ها گفت : لیوان را زمین بگذارید
استاد گفت : دقیقاً مشکلات زندگی هم مثل همین است . اگر آن ها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آن ها فکر کنید ، به درد خواهند آمد . اگر بیش تر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود
فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب ، آن ها را زمین بگذارید . به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند ، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید
دوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری . زندگی همین است !

۲۵ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

رباعیات بوسه ای...

ساعت و تاریخ انتشار۲۵ مهر ۹۳ ، ۱۹:۰۰

مصراع نخست: من تو را می بوسم

در مصرع بعد هم تو را می بوسم

ایراد ندارد! به کسی چه! اصلا

شعر خودم است من تو را می بوسم!

تـــوفانی:) جوک و اس ام اس و مطالب طنزبرای مشاهده کلیک کنید

بی دغدغه همچنان تو را می بوسم

بی بوسه عزیز! در خودم می پوسم

آنقدر به بوسه ی تو معتادم که

یک قافیه در میان تو را می بوسم!

تـــوفانی:) جوک و اس ام اس و مطالب طنزبرای مشاهده کلیک کنید

وقتی (به سلامت) است روی لب تو

انگار قیامت است روی لب تو

لب بر لب تو... دوباره برمی گردم

این بوسه امانت است روی لب من!

تـــوفانی:) جوک و اس ام اس و مطالب طنزبرای مشاهده کلیک کنید

عمریست شبانه روز لب هایت را...

لب باز نکن هنوز لب هایت را...

نه! سیر نمی شوم به چندین بوسه

بر روی لبم بدوز لب هایت را!

تـــوفانی:) جوک و اس ام اس و مطالب طنزبرای مشاهده کلیک کنید

تا از لب تو شنید بوسه بوسه

از روی لبم پرید بوسه بوسه

پس کی تو مرا...؟ کی تو مرا...؟ کی تو مرا...؟

جانم به لبم رسید بوسه بوسه

تـــوفانی:) جوک و اس ام اس و مطالب طنزبرای مشاهده کلیک کنید

عشق آمد و ناگهانی از بوسه نوشت

یک آیه ی آسمانی از بوسه نوشت

با قرمز لب های قشنگت تا صبح

بر روی لبم رمانی از بوسه نوشت

تـــوفانی:) جوک و اس ام اس و مطالب طنزبرای مشاهده کلیک کنید

امروز خراب دیشبم از بوسه

لبریز حرارت و تبم از بوسه

بر روی لبم بدوز لب هایت را

امروز که من لبالبم از بوسه

تـــوفانی:) جوک و اس ام اس و مطالب طنزبرای مشاهده کلیک کنید

می آیی و آب می شود تب هایم

مهتاب تمام می شود شب هایم

لب بر لب تو گذاش... بیدار شدم

طعم گس بوسه می دهد لب هایم

تـــوفانی:) جوک و اس ام اس و مطالب طنزبرای مشاهده کلیک کنید

عادت کرده فقط به گرما لب هات

می سوزد از سوزش سرما لب هات

می ترسم اگر لبم به لب هایت خورد

آلوده شود به آمفولانزا لب هات!!

تـــوفانی:) جوک و اس ام اس و مطالب طنزبرای مشاهده کلیک کنید

می لرزم و ضعف دید دارم دکتر

مجنونم و شکل بید دارم دکتر

لبهای من از تب جنون می سوزند

بوسیدگی شدید دارم دکتر!!

تـــوفانی:) جوک و اس ام اس و مطالب طنزبرای مشاهده کلیک کنید

در آب که شستی تن بی تابت را

دیدند تمام رودها خوابت را

لبهام به شکل بوسه ـ ماهی شده اند

بنداز  درون آب قلابت را

۲۵ مهر ۹۳ ، ۱۹:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گیگیلی

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم

عکس پسر شکیب

ساعت و تاریخ انتشار۲۵ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰

۲۵ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
کلاه قرمزی:)

از حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریمبرای حمایت از ما بر روی تبلیغات زیر کلیک کنید و تا لود شدن کامل صفحه منتظر بمانیداز حمایت شما متشکریماز حمایت شما متشکریم