داستان آخر شب"تولد آغوی همساده"

Photo: ‎آقو ما به دنیا اومدیم انقلاب شد ، حرف زدیم جنگ شد راه رفتیم کودتا شد، رفتیم مدرسه جنگ تموم شد درس خوندیم هی نظاموی آموزشی عوض شد رفتیم دانشگو کنکور ول شد، رفتیم سربازی معافیت آزاد شد رفتیم سرکار مملکت تحریم شد، خواستیم ازدواج کنیم طلا گرون شد‎

آقو ما چشمون رو به دنیا وا کِردیم دیدیم یِی بابایی داریم سیبیل کلفت با 4 تا کاکو. آقو اینا 5 تاییشون وایستاده بودن بقدری از ریخت من اینا حالشون بد می شد که نگو آآآ. همزمان با ما آقو یِی گربه ای هم تو همسایگی پا به دنیا گذاشته بود. آقو کل 2سال اول زندگی ما ای شیرا رو می دادن به ای گربه او. اگه شما بگی یِی قطره ای شیر تو دهن ما چکوندن نچکوندن آآآ. یعنی تو دو سال اول یه ذره کلسیم اگه به بدن ما رسید نرسید :)))) تمام استخونام پوکه :)))))))))))))))))))))) داغونم آآآ :))))))) له له اصن سر ای جریان. من خودمم ای اینقدر سوال شده برام یعنی کل روزهایی که از زندگیم گذشته آ من هر روز از خودم می پرسم چرو من آخه چرو من؟ :))))))))) بعد می رم تو خودم آقو یک افسردگی می گیرم یک خورد می شم تو خودمااااا. له می شم آآآ :)))))))) داغون می شم آآآ :)))))))) :)))))))))) :)))))))))))

  • پنجشنبه ۱۶ مرداد ۹۳
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By 2funny Powered by didestan